یک روز میرسد...
یک ملافه ی سفید پایان میدهد...
به من...
به شیطنت هایم...
به بازیگوشی هایم...
به خنده های بلندم...
روزی که همه با دیدن عکسم بغض میکنند و میگویند:
دیوانه، دلمان برای مسخره بازی هایت تنگ شده.
1
هر چیز در زندگی بهایی دارد؛ این آن چیزی است كه مبارزین روشنایی می كوشند بیاموزند
.پائولو كوئیلو
.
2
. شاید زندگی آن جشنی نباشد که تو آرزویش را داشتی را داشتی ،اما حالا که به آن دعوت شده ای ، تا میتوانی زیبا برقص.
چارلی چاپلین
3
دستم بوی گل می داد، مرا به جرم چیدن گل محکوم کردند اما هیچ کس فکر نکرد شاید من شاخه گلی کاشته باشم.
چه گوارا
4
در زندگی زخم هایی هست كه مثل خوره روح آدم را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد. این دردها را نمی شود به کسی اظهار کرد چون عموما عادت دارند این درددهای باور نکردنی را جزو اتفاقات و پیش آمدهای نادر و عجیب بشمرند و اگر کسی بگوید یا بنویسد مردم بر سبیل عقاید جاری و عقاید خودشان سعی می کنند آنرا با لبخند شکاک و تمسخرامیز تلقی بکنند .
صادق هدایت
5
* «اگر كسي احساس كند كه هرگز در زندگي دچار اشتباه نشده، اين بدان معني است كه هرگز به دنبال چيزهاي تازه در زندگيش نبوده است.
»آلبرت انیشتن
6
زندگی مساله در اختیار داشتن کارتهای خوب نیست بلکه خوب بازی کردن با کارتهای بد است
.گابریل گارسیا مارکز
7
اینكه نظری را همه می پذیرند، نمی تواند دلیلی بر درست بودن آن نظر باشد. در حقیقت، با توجه به نادانی اكثریت نوع بشر، امكان نادرست بودن نظری كه همگان آن را می پذیرند بیشتر است تا عكس آن.
8
کسی که می ترسد شکست بخورد حتما شکست خواهد خورد.
ناپلئون بناپارت
9
بدتر از مرگ چیست؟ آنچه بعد از آمدنش مرگ را میطلبی. ويکتور هوگو
تمام جهنم در يک کلمه وجود دارد:تنهايي. ويکتور هوگو
10
در زندگی انسان سه راه دارد:
راه اول از اندیشه میگذرد،این والاترین راه است.
راه دوم از تقلید میگذرد، این آسانترین راه است.
و راه سوم از تجربه میگذرد، این تلخترین راه است. کنفسیوس
11
کسی که با تخیلات پریشان از مشکلات برای خود کوهی می سازد و هر چیز را دشواری می داند واژگون شدن او حتمی است . هیتلر
12
بهشت، یك مكان نیست و یك زمان هم نیست؛ بهشت یعنی كامل شدن. ریچارد باخ
13
همیشه بدنبال سرنوشتی بهتر برای خود باش ، و اگر کسب دانش آرمانت است هر آنچه در این مسیر رنج ببری ارزشش را دارد . ارد بزرگ
های ... آهای
تو کجایی
نازی
عشق بی عاشق من
سردمه
مثل یک قایق یخ کرده روی دریاچه یخ ‚ یخ کردم
عین آغاز زمین
نازی : زمین ؟
یک کسی اسممو گفت
تو منو صدا کردی یا جیرجیرک آواز می خوند
من : جیرجیرک آواز می خوند
نازی : تشنته ؟ آب می خوای ؟
من : کاشکی تشنه م بود
نازی :
گشنته ؟ نون می خوای ؟
من : کاشکی گشنه م بود
نازی : په چته دندونت درد می کنه ؟
من : سردمه
نازی : خب برو زیر لحاف
من : صد لحاف هم کمه
نازی : آتیشو الو کنم ؟
من : می دونی چیه نازی ؟
تو سینه م قلبم داره یخ می زنه
اون وقتش توی سرم
کوره روشن کردند
سردمه
مثل آغاز حیات گل یخ
صدامو داری
به احترامت هیچوقت حتی ، من
نمینداختم نگامو جایی
رفتی با اینکه میدونستی
تو رو دوست داشتم و رو هیچکی نی اون حسی
که رو تو بود و هست
شاید از اولشم من بودم که نباید میذاشتم رو تو دست
رو همه خوبی هام بستی چطور چشاتو
هیس هیچی نگو فقط ببر صداتو
ببین چه دپرسم ببین چه بی حسم
دیگه من حتی به خودمم نمی رسم
اصلا بی خیال
دیگه گذشت از درد و دل
منو تو هردو تامون شدیم دیگه هر دو ول
یه شب با این ،یه شب با اون
هزار تا کصافط کاری داریم به همرامون
منکه از تو بیشتر بود حاشیم
منکه حتی اگه تو نباشی ام
فقط به تو فک میکنم و تورو میخوام
چیه فک کردی مثل تو لا…ش.یــــم
دیگه خستم از خاطرات موندگارت
بدم میاد از اون نگاهت
برو نمیخوام بر گردی پیشم چون
خوب میدونم که کنارش خوبه حالت
…
وقتی نیستی معاشرت با همه سخته
بگو مست کنار کی میخوابی آخر هفته
ها چیه چپ نگاه میکنی طلب کاری؟
جدیداً در اومدی از فاز طرفداری
دل من ، با دل تو، که یکی نیست
بد بخت قیافتو ببین، ترکیدی
مسیرامون هم از هم جداست ،دیدی
باشه تو خوبی اصلا تو راست میگی
چیه، فک کردی مثل تو هولم
مو بیچاری یکی لم داده تو بغلم
تو که رفتی حرمت یه سری چیزارو
جلو دوستام نگه میداشتی اقلاً
خوتو ببین که چقد فس فسی
منم یه عصبی استرسی
که به همه میپرم چون هیچوقت دوست نداشتم
که ببینم اسم تو میاد کنار اسم کسی
…
راستی بگو بینم هنوز باهاشی یا
این بد بختم رفت قاطی داداشیا
قاطی همونایی که کردی تو بهشون بدی
همون بیچاره هایی که دورشون زدی
آخه خیانت کردی به من تو چطور
تو اون حالت باید میگرفتم مچتو
برو خوش باش باهاش ولی بدون
که زودگذره این روزای خوش تو
خیالت تخت که واست دل ، تنگ نمیشه
بعد تو به هیچکسی دلگرم نمیشه
چرا نگران منی حالمو میپرسی
حال یه روانی که از این بهتر نمیشه
پس بهتره که ندیم به دوستیمون کشش
تو هم خواهشا دیگه از ما بیرون بکش
چون دیگه مهم نیست بخوای باشی تو با کسی
سریعتر خوشحالم کن، با یه خداحافظی
سری میان دست تو بریده نگاه من به ساعت پوکیده
و شعرهای غمگین و عاصی و گرگ خسته کز تفنگ نترسیده
به شبهه های من به اصل هستی به بغضبی کسیت وقت مستی
وحسرت تو را و بو کشیدنو عمق فاجعه: تو را ندیدن
رگی که سرنوشتش انسداد استو جرم تو که داد پیش باد است
همیشه انتهای قصه تلخ است و شاعری که حکم اش ارتداد است
خدای خوب و خوابِ تو کتابممنی خشک روی تخت خوابم
خدای خوبِ خشم و قتل و فتواو گریه های من به شعر یغما
مرا بخوان به کاکتوسماندنبمان کنار من که شعر خواندن
کنار تو به عهد با کویری که رمز ماست ایستاده مردن
بگو حدیث ما حدیث خون بودشرارتی که ناشی از جنون بود
بگو چگونه ما واندادیمبگو که مردیم و ایستادیم
خدای خوب و خوابِ تو کتابممنی خشک روی تخت خوابم
خدای خوبِخشم و قتل و فتواو گریه های من به شعر یغما
مرا بخوان به کاکتوسماندنبمان کنار من که شعر خواندن
کنار تو به عهد با کویری
که رمز ماست ایستاده مردن
این همه بودم مرا حس نکرد
مرا ندید
رفتم
تا
شاید جشمانش بازشود
شاید کمی حس کند
بفهمد
که من
د.و.س.ت.ش
داشتم
تمام سیگار های دنیا رو هم دود کنی!
تنهاییت ..
توجه هیچ کس رو جلب نخواهد کرد!
جز ..
پیرمرد سیگار فروش.
نمی توانند وقتی ناراحت هستند گریه کنند و بهانه بگیرند
آنها نمی توانند به تو بگویند من رو بغل کن تا آروم بشم
نمی توانند بگویند دلشان می خواهد در آغوش تو گریه کنند
ممکن است خیلی تو را دوست داشته باشند
اما نمی توانند صداشون ...رو مثل دختر بچه ها کنند و جیغ بزنند و بگویند عاشقتم
او همه ی اینها را قورت می دهد که بگوید یک مرد است
یک آدم محکم که می تواند تکیه گاهت باشد
اما شما به قوی بودنش نگاه نکنید
توی قلبش یک بچه زندگی میکند!!!

مـــــــــــــرد است دیگر...
گاهی تند میشود
و گاهی عاشقانه میگوید..
مـــــــــــــرد است دیگر..
غرورش آسمان
و دلش دریاست...
تو چه میدانی ازبغض گلو گیر کرده یک مـــــــــــــرد...؟
تو چه میدانی که چشمانت دنیای او شده...؟
تو چه میدانی???!!!!......
از هق هق شبانه او که فقط خودش خبردارد و بالشش...؟
مـــــــــــــرد را فقط مـــــــــــــرد میفهمد و مـــــــــــــرد